
برای استفاده از نرم افزارهای موجود در وبلاگ از قسمت ((عناوین مطالب)) استفاده کنید.

برای استفاده از نرم افزارهای موجود در وبلاگ از قسمت ((عناوین مطالب)) استفاده کنید.
خواندنی ها را سراسر خوانده ایم امّا غلط
سال ها تدریس می کردم خطا را با خطا
سال ها تصحیح می کردم غلط را با غلط
بی خبر بودم دریغا از اصول الدین عشق
خط غلط، انشا غلط، دانش غلط، تقوی غلط
دین اگر این است بی دینان ز ما مؤمن ترند
این مسلمانی ست آخر؟ لا غلط، الّا غلط ؟
روز اوّل درس مان دادند: یک دنیا فریب
روز آخر مشق ما این بود: یک عقبی غلط
گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود
شیخنا فرمود، امّا یا خطا شد یا غلط
گفتم از فرط غلط ها دفتر دل شد سیاه
گفت می دانم، غلط داریم آخر تا غلط
روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت
دیده ی من یک غلط می دید و او صدها غلط
یا رب از تو مغفرت زیباست از ما اعتراف
یا رب از تو مرحمت می زیبد و از ما غلط
درس امروز ما فعل مجهول است
فعل مجهول چیست می دانید؟
نسبت فعل ما به مفعول است
در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ می لرزید
صوت ناسازم آنچنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید
ساعتی داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم
تا ز اعجاز خود شوم آگاه
ژاله را زآن میان صدا کردم
ژاله! از درس من چه فهمیدی؟
پاسخ من سکوت بود و سکوت
د ... جوابم بده کجا بودی؟
رفته بودی به عالم هپروت؟
خنده دختران و غرش من
ریخت بر فرق ژاله چون باران
لیک او بود غرق حیرت خویش
غافل از اوستاد و از یاران
خشمگین،انتقامجو،گفتم
بچه ها! گوش ژاله سنگین است
دختری طعنه زد که:نه خانم
درس در گوش ژاله یاسین است
رویم نمی شود که بگویم مرا ببخش
با این همه گناه ولیکن خدا ببخش
شاید دلت گرفته ازاین توبه های سست
این بار چندمین ، ولی آخر بیا ببخش
ای مهربان عرش نشین ای همیشه خوب
این بنده ی به خاکِ غم افتاده را ببخش
شاید چنان بدم که نمیخواهی ای عزیز!
از جرمهام بگذری ، اما چرا؟ببخش
حالا تو هستی و من و تصمیم آخرت
یا غرق کن درون عذابم...ویا ببخش
کوه گناه خالص و خوبی همه ریا
رویم نمی شود که بگویم مرا ببخش
حاسِبْ َنفسَك الأوّل
در آغاز خودت را بازخواست کن
قَبْل ما اِنتِ تْحاسِبْنی
پیش از آنکه من را بازخواست کنی
شوف انت مَعی ایشْ سَوّیْتْ
نگاه کن که تو با من چه کرده ای
بـَعدَها قولْ عاتـِبْـنی
آن وقت من را سرزنش کن
اللی بَـینی و بَـینَـك
چیزی را که بین من و تو بود
ضَیّعْته بْــإیدینك
با دستهایت نابود کردی
كَمْ ضَحّیْت اَنا لْــعَـینَـكْ
چه قدر من به خاطر چشمانت فداکاری کردم
وْ كِلّ هَـمَّــكْ تْــعَذّبْنی
و تمام غصه ات این بود که من را شکنجه دهی.
مینْ اللی فینَــا اتْـغَیّرْ ؟
کدام یک از ما عوض شد؟
قلب کدام یک از ما تبدیل به سنگ شد؟
أذَكّرَك أو تِتْذَكّر
به یادت بیاورم یا به یاد می آری؟
قصه را تمام می کنم در حالیکه تو قلب من را آزردی.
